| 8:57
تا کنون آندسته از دوستانی که تاریخ کشورمان برایشان همیشه زیبا و باارزش
بوده است نامی از کورش بزرگ و داریوش شهنشاه بزرگ ایران و فرزندانش را
شنیده اند،و بنای بسیار با ابهت انان (پارسه )را هم دیده اند و هنر ایرانی
را ستوده اند.اینها نمونه هایی از صد هزار هنر و برتری ایرانیان در زمان
هخامنشیان بوده است ، نخستین سازمان اطلاعاتی با نام "سازمان چشم و گوش"را
هم شنیده اند.
| 7:17
کورش آریانا
نقدی برمقاله راز پایداری بنیادهای فرهنگی در جامعه زرتشتی
به نام خداوند جان و خرد
این مقاله که نقدی بر آرا خانم آناهیتا طهمورسی زاده بر حول محوریت راز پایداری بنیادهای فرهنگی در جامعه زرتشتی است که در روش شناسی مهندسی فرهنگی کشور در سال 85 مطرح گردید میباشد.شور بختانه در ایران کنونی به جای بررسی مسایل بغرنج و پیچیده و چالش برانگیز و استفاده از فرهنگ بزرگ ایران و بازمانده های این فرهنگ بزرگ مانند شاهنامه فردوسی در مسایل روزانه و تخصصی-فرهنگی ، از افکار و عقایدی مانند زرتشت و اسلام و دیگر مذاهب به معنای خاص آن استفاده میشود . افکاری که نه تنها مشکلات فرهنگی ایران کنونی را حل نمیکند بلکه ما (ایرانیان)را بلکه بیشتر و بیشتر دچار نوعی از خود زدگی گرفتار میکند .عقاید مذهبی که هیچ گونه دوستی و همپیوندی با ذات و سرشت ایرانی ندارد بلکه جبهه مخالف فرهنگ ایران است ، نگاهی که صرفا الهیات زرتشتی بر فرهنگ ایران دارد به کلی با تصویر ایرانیان از فرهنگ متفاوت است. تفاوتی که صرفا اگر آنرا به عنوان یک پارادوکس در نگاه اول میتوانیم ببینیم که ما در درازای این مقاله به آن خواهیم پرداخت ؛ چیزی که مساله هزاره های ایران و جهان را حل نکرده بلکه باعث ایجاد نوعی از هم گستگی ما بین انسانها و جهان پیرامون شده است ، این دیدگاه که انسانها بر اساس مذهب به دو دسته و در جایی بیشتر تقسیم میشود در اصل ریشه نفی حقوق انسانی است ، حقوق انسانی مانند حقوق بشر که منشا بسیاری از تجاوزات و ستمکارگیهای رهبران سیاسی-مذهبی در جهان دیروز و امروز بوده و خواهد بود هست.طرد کردن انسانها بر اساس بینش و نوع دیدگاه آنان نسبت به خود و جهان در ادیان و مذاهب خود معزلی شده است که تمام مردم جهان با آن دست و پنجه نرم میکنند ، و این یکی از خصلتهای ادیان و مذاهب واحد در جهان است،
مذاهبی که تنها راه خود را راه درست و صراط مستقیم میداند و از اینرو دیگر انسانها را به این امر فرا میخواند ، غافل از اینکه بر جای دسته دسته کردن (کافر،مومن،مشرک)آنها را بر جای پیوند دادن و آشنایی با« وهومن=تخم درون تخم=بن آفرینندگی=خدا» ، این حق انتخاب برای نیکبختی را از آنان میربایند چرا که نیک میدانند که این بینش جهانی باعث ایجاد مهر و پیوستگی انسانها با هم است و درست بر ضد قدرت است، قدرتی که اگر در دست موبدان و رهبران مذهبی نباشد آنان دیگر نمیتوانند با نیرنگ و دروغ مردمان را بفریبند و دنیای ساختگی ایشان تمام نقش بر آب خواهد شد.نکته قابل تامل و تفکر در این میان وارونه جلوه دادن واژه گان ایرانی است که جرقه این مسخ سازی نخستین بار به دست موبدان و سپس تازیان افسار گسیخته بدان دامن زدند.واژگانی مانند مغ/مجوس/که همریشه با بغ به چم خدا نیز میباشد و هر دو«مغ و بغ»که همگوهر با هم اند نیر در مقاله خانم طهمورسی زاده انعکاس یافته است که ایشان این واژگان را مختص به مذهب زرتشت نموده اند ، در صورتیکه در فرهنگ زنخدایی(زن=نماد باروری+خدا=منشا هستی)میباشد به پیشوایان بینش سیمرغی نیز اطلاق میگردیده است .
ایشان این واژگان را منسوب به کسانی که گاتاها را شناخته اند نسبت میدهند که این نسبتی است کاملا نادرست و ناروا و در پاره های نخستین پیش گفتار مقاله خود به صراحت به این نکته اشاره میکنند که:«هزاران سال پیش که مردم چنین بینش و دانشی نداشتند ، پیامبری آمد و بینشی(دینی)را به مردم آموخت که هنوز هم مردمان بسیاری از آموختن آن سرمست میشوند .»اکنون پرسش ما از ایشان و مانند ایشان این است که آیا زرتشت به چیزی غیر از اندیشه های ناب و بزرگ ایران آبستن بود؟؟!!آیا مگر نه این است که پیامبرانی که به گونه ای برگزیده الاهانی هستند که آنان را مامور خود بر جهان کرده اند از پیش در سرزمین خود از بینش مردم آن دیار سیراب گشته بودند، اگر به گذشته پیش از این پیامبران بازگردیم خواهیم دید که ایشان در تمام تراوشات فکری و
| 9:15
کورش آریانا
خورشید بُوَد هر آنچه از فر هماست
فارغ نَبُوَد خدا،خداهمه ذات هُماست(کورش آریانا)
آنچه که اندیشه آدمی را به کنکاش و جستجویی نو بر میانگیزد، وجود علتها و اسبابی است که میتواند جهان پیرامون را بر آدمی برانگیزاند که یا با خطر و فروهشتن همراه است یا در ایجاده ایده در ساختاری محکمتر و قدرتمندتر از زمان حیات آدمیان روبرو است.
این باور که آدمی همیشه در برابر تهاجمات و تهدید عقاید گوناگون آنهم در جهانی که مردمانش تنها به آزادی سکوت(خفقان)محکوم گردیده اند باعث گشته تا بسیاری از ترس و یا نگرانی از آینده خود را دستخوش تغییر و تحولات گوناگون دینی و غیر دینی ببینند و به زور یا جانبداری بکوشند تا بلکه خود را به افکار عقیم شده و نازا بارور سازند. ادیان دروغین نیز از این دسته هستند که بسیار آدمیان را در خود کشیده اند و بازهم دیوانگانی از زنجیر رمیده را بر آن میدارند تا به زور و چماق یکه تاز میدان این رمیدگان باشند،گویی نبرد گلادیاتورهای رومی شکلی مذهبی به خود گرفته و دیگر انسانها(کافران،مشرکان و...)بردگانی بیش نیستند،حال آنکه اگر به گذاره ها نیک بنگریم میبینیم آنچه که در چنین جامعه هایی وجود دارد خون و خونریزی و افکار مازوخیستی این عده نه چندان کم است که خود را نیکویان و خورشید پرستان میدانند ، حال آنکه خورشیدی را ندیده اند که به گزاف آن را از آن خود کرده اند.
این جستار را که گذاری از دروغهای رشته و پیوسته شده آنانی که با مذهبشان سرخی خورشید را ربوده اند و خود را وارثان کروبیان برجان جهان(زمین)میخوانند به درنگی سترگ به نبرد میکشاند تا بر جمله خلایق باز گوییم راز کیهانی خرد سامانده را.
آری، نیک اگر بنگریم اینان را ،به چیزی مانند خود که نه از نسل جویبارانند بل از وحشیان از خویش رمیده ای مانند، که به خنجر کف از دست ربوده اند و با این گمان بر عقل خرد شده و ناخشنود خویش پیروز.
اما مگر نه اینست که هستند سیمرغ باورانی که خدایشان همای خویش است و درونشان سوزاننده و گدازنده تر از آتش،تا که بتوانند فرو ریزند انگاره های نابسامانی را که از خدایگانی دروغین به عاریه آورده اند؟
مگر نه اینست که سیمرغ گون زال اندرونی خویش را به سینه تنگاتنگ فشردیم و فریاد بر آوردیم که "ماییم ، تشنه کامگان وادی دوست،که در طلب خویش برآمده ایم نه در طلب پیش؟؟!!
ما که وارثان همای اندرونی خویش بوده و هستیم چگونه توانیم به ناراست باوران به ظاهر درست ، خویشتن بفروشیم و جان را نه در زهدانی زاینده وفزاینده ،بل در زندانی تاریک و خاموش به اسارت بسپاریم.
اما چه شد که این خودکامگان دیرین دشمن گوی جوانمردی خدایان ایرانی را به صد نیرنگ و فریب ربوده اند تا مگر بتوانند ازین کوه و پلشت برای تن عریان و سر طاس خود نمدی بسازند،تا بلکه بتوانند خود را سرخ جامگان و ریگمند(وارث) حقیقتی سازند که نه به روا راست است ، چه بسیار که دروغشان ناتوان تر از خودشان است دست یازند.
و اما به نیکی نیز میدانیم آنروز که جمشید جمکرد خویش را بنا ساخت به مردمان آن سامان چنین گفت:ای مردمان ما شما را به جاودانه زیستن رهنمون خواهیم ساخت و آن رازیست نهفته در اندرون جان آدمی که زیباتر و شایسته تر آنست که خردش بنامیم که فرنامش خرتو (تخم خدای)بوده است،این را به تلنگری بر جام جم آدمیان فروریخت که بنیاد جهل و اوهام را بردرید و شادمانه زیستن را به نکویی ارمغان آورد.
باور بیاوریم بر این اندیشه که این من ماست که در دگرگونی خویش همچون ققنوس به راز و رمز ابدیت خویش راه میابد و جاویدان میشود.
گیتی را که خود بذر افشانی دستان توانمند خداونگان است را میشناسیم و به ناروا آفریتن بر می آشوبیم.چنین است که خرد بهمنی را سامان در کیهان پدیدار میکند.این است چهارپری که جان آدمی را به ارج در خویشتن میبرد تا از اندرون خویشتن به انگبین و شیر مایه جان رساند. جان آدمی را دوست میدارد سیمرغ ،چرا که جان را هستی از تار و پود هما میشناسد و این است رسالت بزرگ وسترگ سیمرغیان.
اگر تو جنس همایی و جنس زاغ نه ای
زجان تو میل به سوی هما توانی کرد(مولوی)
| 6:0
پس از برگزاری کنفرانس گوئادالوپ درسال 1970میلادی که با حضور بزرگترین استعمارگران و استثمار جویان غرب(انگلستان،آمریکا،آلمان،وفرانسه)برگزار گردید،شوم ترین رویداد تاریخی در ایران رقم خورد.رویدادی که توانست افشره و هسته سیر فرهنگی و ساختاری ایران را به نابودی هدایت کند.در این کنفرانس که یکی از اهداف آن تضعیف پایه های ارتش ایران بود نیز جزو دستورکارقرار گرفت؛و با روی کار آمدن گروه اخوان(یزدی،قطب زاده،بنی صدر،چمران و ابوشریف)و قرار دادن مهره اصلی انگلیس در ایران(آیت الله خمینی)در صدرحکومت ضد ایرانی و شکل گیری جمهوری اسلامی خود باعث گردید تا دیگر گروهکهای منافق مانند «توده ای ها،مجاهدین خلق،و...»به ترتیب و برای بدست آوردن قدرتی هر چند ناچیز توده مردم را که نا آگاه ازین جریان تنش زا بودند را هدایت کرده،آنگونه که رجوی در ملاقات با آیت الله طالقانی دیده شد.
در پی این اقدام ناجوانمردانه چارتهای تشکیل دهنده جمهوری اسلامی یا توده شبه تروریست و شورشگر مذهبی که بعدها نیروهای نظامی فاشیستی (کمیته انقلاب اسلامی)را که برای برچیدن نیروهای اپوزیسیون شده جمهوری اسلامی خلق شد و نوع آموزشهایی که صرفا برای سرکوبی و ایجاد خفقان حاکم بر اجتماع ایران با نام «دین ناب محمدی»و با شعار «حفظ وحدت کلمه»که یکی از ارکان مهم و حیاتی این رژیم گردید ،باعث ایجاد فضایی عاری از آزادی و جوی سنگین از قدرتهای نظامی-مذهبی در راس کار گشت.در پی این حرکت از جانب رژیم اسلامی مذهب اسلام که مذهبی کاملا سیاسی و ایدئولوژیکی میباشد برای دوام و بقای خود شروع به بلعیدن مغزهای جوان و دست چین کردن مهره های منافق بر ملت ایران را به عنوان آلترناتیوی کاملا مسلح به بنیادگرایی اسلامی تقویت کرده که بعدها نطفه این فرزند ناخلف را ، در قالب «امپریالیسم اسلامی» در جنبش حماس لبنان،ارتش المهدی،حزب الله و... دیده ایم.
| 21:56
کورش آریانا
« بنیاد گرایان اسلامی ، ویرانگران ارزشهای ناب ایرانی-انسانی »
"نفی ارزشهای والای انسانی در چهارچوب اسلام
و
غرش رعد گونه خرد ناب ایرانی بر اسلام“
کسی که از حقیقت آگاهی ندارد نادان ، و آنکه از حقیقت آگاه است،ولی دانایی خود را انکار نمیکند مجرم و جانی است.(برتولت برشت)
"بنام سیمرغ ،یکتا ایزد دانایی"
در فرهنگ ناب و سرشته ایرانی ، آدمی را موجود فراتر از انگاره ها و باورها میداند نه از آنروی که به او بیاموزاند که با سیر اوهام و واهیات خویش را سرگرم کند، تا از بن مایه خویش که همانا « دﺋنا» یا« ندای آگاه درون »است غافل و جدا ماند. ساختار و باورهای درست را میتوان از درون جانها و ضمیرهای آگاه دریافت. آنجا که هر آنچه برخواسته از وجدان آگاه توده است را بر تار و پودش نقش زده است. و میخواهد بیاموزاند که در "چهار چوب" کشیدن جامعه بر اساس "جزم اندیشی دینی"، همانا توده مردم را به سوی "چهار میخه کشیدن" و ایجاد تنش در بنیان جامعه
| 16:23
بنام یزدان ایرانشهر
*پاینده ایران*
نبشته کورش اریانا(سپاه جاویدان)
فاشیست اسلامی در ایران کنونی
فاشیست چیست؟ایا فاشیست تنها واژهای دهشتناک است؟و این
واین مکتب بسیار خوفناک از کجاریشه دوانده است؟
فاشیس(FASCES)دسته عصای تبری شکلی بود که درمحافل رسمی پیشاپیش فرمانروایان
رومی به عنوان نشانه اتحاد،نشان داده میشده است و در معنای عامی فاشیس به سادگی
نمیشکند،و تیغه تیزش نشانه این حقیقت بودکه اساس اتحاد میتواندخشونت امیز،تهاجمی،و
همچنین استوارباشد.نمونه اینگونه افکار در نظامهای سیاسی مانند سیاه پوشان موسولینی
که با ریختن روغن کرچک درگلوی مخالفین میریختند، دیده میشود.یا هیتلر و حزب نازی او که
درقضیه هولوکاست با برداشتن غدد لنفاوی وتزریق ویروس سل باعث مرگ انسانها میشدند.
این تنها شمه ای از این افکار مازوخیستی ودهشتناک این گروه است.اما دسته بندی
این مکتب تنها به این چند ایده ختم نمیشود.بلکه از دیدگاه من فاشیست اشکال وحشتناک
دیگری ازجمله فاشیست مذهبی،که این دسته از دیدگاه روانشناسی بسیار خطرناک
ترازفاشیستهای سیاسی میباشند.چراکه با درون انسانها(دین) سروکار دارد.وایدیولوژی
بیمارگونه این دسته از افراد خطری بس بزرگتر از فاشیستهای سیاسی دارد.این گونه ازافراد
که دراصل بیماران روانی که به اصطلاح خودرا روشنفکران دینی مینامند،برین باورند که ایده
دینی خودرا به هروسیله ای باید در جامعه درونی کنند و برین باورند تنها راه نجات دردست
اینان است.نمونه بارز اینگونه در دادگاههای تفتیش عقاید دراسپانیا،ایتالیا،فرانسه،المان دربین
سالهای 1179تا1233شکل گرفت.که درمراسمی بنام اتودافه (ادم سوزی)نامیده میشد.که
اسقفهای این دوره قایل تنها به دین مسیحیت بودند انجام میشد.و اکنون در حکومت فرقه ای
اسلامی انیران دیده میشود،که افراد نه تنها براساس انسان و بشر بودنشان بلکه تنها این
دینشان است که معیارحرکت انسان درین گونه جامعه ها استوارمیباشد.ایندقیقا نقطه مقابل
انسانگرایی است،که تنها وجود انسان معیار است.این ایده یولوژی که مذهب درراس انها
قرارداردواینگونه جبر مذهبی حاکم میشود.درین نوع جوامع نه تنها پیشرفت نیست بلکه نزول
توده مردم روشنی قابل دیدن است.حزب الله وپیروانش که ناسیونالیست راموضع ارمان دینی
خودقرار داده است،وبرین باورند که مذهب اسلام ارتباطی مستقیم با روح ناسیونالیستی
ایرانی دارد،وپیروانش برای پیاده کردن این دیدگاه ازهروسیله ای درجهت پیشبرد اهداف
خوداستفاده میکنندو مخالفین نه تنها حق هیچگونه اعتراضی ندارند بلکه نابودکردن مخالفین را
مجاز میدانندواینگونه است که یک جامعه پاسخی دیگر دربرابر لیبرالیسم و دموکراسی نخواهد
داشت.واین یعنی مرگ تدریجی توده مردم وبه گونه ای که من این نوع کشتار را مرگ ساکت
نامیده ام ،از انرو که وقتی توده روشنفکر یک اجتماع به نابودی کشیده شودجامعه به اسانی
میشکند ودربرابر هر نوع عقیده ای سر فرو میاورد.به امید روزی که فاشیست از بین برود چه
از دیدگاه مذهبی وچه از دیدگاه سیاسی
پاینده ایران...کوبنده کاویان ...جاوید باد سپاه جاویدان
نابود باد امپریالیسم،نابود باد استعمار،جاوید بادلیبرالیسم،پاینده باد پان ایرانیسم