تبليغاتX
پاسداران فرهنگ ایران
| 6:42

مـن ، هـسـتـم

چون همیشه، شِـگـفـتی، می زایـم

و ازشگفتی های ِخود، خـنـدانم

 

« روان » ، پرشگفتست و ، « تن » هم ، شگفت

« نخست ، ازخود ، اندازه باید گرفت »

فردوسی

 

محتوای این شعر، در آغاز ِ داستان اکوان دیو  درشاهنامه ، ردپائی  ازگوهر ِخودِ همین « اکوان دیو » است ، که « خدای شگفتی ، و انگیزنده ِ خود اندیشی انسان، وفطرت یا بُن انسان » بوده است . « اکـه= ئه که » ، که پیشوندِ نام ِ« اکوان» و « اکومن» است ، هم به معنای « شگفتی »، وهم به معنای « دایـه » است .


نويسنده : کورش آریانا |
| 6:31
دشمنی کردن ، درفرهنگ ایران نیز، حد دارد . سـرتاپای دشمن ، شرّ نیست . با دشمن ، درهمه سوها، جنگیده نمیشود . دشمن را ازهمه سو، زشت نمیکند وبدنام نمیسازد . مفهوم « اهریمن »، که مخلوق ایزدشناسی ِ زرتشتی است ، ربطی به فرهنگِ اصیل ایران ندارد . حتا همان اهریمن در متون زرتشتی نیز، « مثل اعلای استوارماندن در پیمان خود تا به حد نیستی خود» هست . او، پیمان خود را به بهای نابودشدن همیشگی می پذیرد . برای اهریمن در متون زرتشتی ،استوارماندن درپیمان ، ارزشی برتر از غلبه وپیروزی دارد . این چنین مفهومی از دشمنی، ازارزشهای بزرگ فرهنگ ایرانست . درمورد عرب نیزباید این فرهنگ متعالی را رعایت کرد .
آیا اعراب ، برای توهین کردن به ایرانیان، آنان را « عجم » می نامیده اند ؟ یکی از پژوهشگران ، مینویسد : « واژه عجم به دلیل بارمنفی و مفهوم اهانت بار و ریشخند آمیزی که دراصل داشته ( گنگ ولال ) و عربها آن را دراشاره به ایرانیان و دیگر قومها که نمی توانستند واژه های عربی را مانند خود آنها بر زبان آورده ، به کاربرند ، درنا همخوانی آشکار با دیدگاه فرهیخته ایرانی ی فردوسی بوده .... » . اگربه سراسرمراجع معتبر عربی رجوع شود ، دیده میشود که گرانیگاه معانی دوم این واژه ، نامفهوم بودن برای عربست نه گنگ ولال بودن ِ گوینده . درآغاز باید بُن یک اصطلاح و واژه را یافت ، و سپس خوشه معانی که ازاین بُن برمیخیزند ، شناخت .
هرچند که این واژه نزد عوام عرب پس ازگذشت زمانها ، چنین معنائی یافته باشد ، ولی « دراصل » ، به کلی چنین معنائی نداشته است، و معنای اصلی آن ، دلیل براحترامیست که اعراب ، به ایرانیان داشته اند . البته « عجم » ، دراصل، به هیچ روی، معنای گنگ ولال نداشته است و به غایت توهین وریشخند وتحقیرپیدایش نیافته ، بلکه درست معنائی برای تعظیم و تجلیل و تحبیب داشته است .


نويسنده : کورش آریانا |
| 7:24

فرهنگ ایران ، استوار براولوّیتِ « مهـر»

 

برشریعت ومذهب وایدئولوژی ومکتب است


نويسنده : کورش آریانا |
| 7:34
میترا ، یهوه ، پدرآسمانی ، الله
« حکومت »
فرهنگ ایران، برضد « صراط مستقیم » است

آرمان بینش درایران
زیستن در « هـفـتخـوان شگفتی » است،
نه زندگی،طبق ِ« شریعت » یا در« راه راست »


گوهر « خـرد » ، درآموزه زرتشت ، آنست که میتواند « ژی، یا زندگی» را که بطور روشن ، جدا و مشخص هست ، انتخاب کند، و برضد « اژی یا ضد زندگی » ، که بطورروشن و مشخص است ، بجنگد . انتخاب یکی ، ایجاب جنگ وپیکار با دیگری را که ضدش هست، میکند . به سخنی دیگر، در« خرد » به مفهوم زرتشت ، « اژی » که کین ورزی وستیزندگی باشد، نهفته و پوشیده است .
گوهر« خـرد » برای زال زر ورستم ، آنست که درپیمودن هفتخوان آزمایش و شگفتی و خیرگی، بجائی درپایان بـرسد که خود، میتواند در « پدیده و رویدادها که پیسه و ابلقند» ، اژی را از اژی بجوید ، و « ژی » را برگزیند وبیرون آورد .


نويسنده : کورش آریانا |
| 5:27

بـُن ِهستی
تـمـوّج وتحوّل هست

هرموجی که برمیخیزد، شگفتی ِنوین هست
شگفتی را نخست، بـایـداز« خـود» ، انـدازه گرفت
بُن هستی درهرانسانی، همیشه ازنو، موج میزند

«خـود»، درروبروشدن با شگفتیها
، « اندازه گیرنده » میشود

که جانت، شگفت است وتن هم شگفت
نخست ، ازخود اندازه باید گرفت
فردوسی




« اندازه » ، یکی ازژرفترین اندیشه های فرهنگ زال زری، یا فرهنگ سیمرغی ایران بوده است، که رابطه ناگسستنی، با پذیرش جهان ِهستی به کردار ِ « سرچشمه شگفتی وپیدایش اندیشه ازشگفتی» داشته است . « اندازه گرفتن » را ما، به معنای « تعیین طول وعرض وعمق چیزها »، یا « کشیدن چیزها » ویا « حدس زدن » ویا عبرت گرفتن و تجربه گرفتن ازچیزها ویا شمردن چیزها میفهمیم و بکار میبریم . ولی اگربه شعرهای گوناگون شاهنامه نگریسته شود ، دیده میشود که پدیده « اندازه » با پدیده « شگفتی» هم ، به هم پیوسته اند :
یکی کار، پیش آمد اکنون شگفت
که ازدانش، اندازه نتوان گرفت
کارشگفتی پیش آمده است که با دانش و علمی که ما داریم، و معیارسنجشت ماست ، نمیتوان آنرا دریافت وشمرد وآزمود.
عجب ماند و نیست ، جای شگفت
کزین برتر، اندازه نتوان گرفت ، یا
همی گفت، هرکس ، که اینت شگفت
کزین ، هرگز، اندازه نتوان گرفت
وقتی چیزی قابل انطباق دادن با معیار دانش ما نیست، و نمیتوان آن را تابع ِمعیاردانش خود ساخت ، شگفت انگیزاست. اینکه چیزی قابل انطباق دادن با معیارما نیست، نشان آنست که آن چیز، محتوائی بیشتراز دانش ما دارد، وچون تابعیت دانش مارا نمی پذیرد، ما آنرا رد میکنیم . ماچیزهائی را دوست داریم ، که اطاعت ازخود ِما، یا از دانش ما، یا از معیارما، یا ازدین ومذهب ما میکنند . اندازه گرفتن ، چنانکه ازواژه « اندازه =taacayati + ham= باهم تاختن ودویدن » دید ه میشود، با انطباق یافتن دو چیز با هم دیگر، کار دارد ، نه آنکه چیزی را ، طبق چیزدیگر بسازیم، ویا آنکه چیزی را، مطیع چیز دیگربسازیم. این کارها، « باهم رفتن یا همروشی وهمپرسی وهماندیشی نیست » . این بینش نیست که ما آنرا ، برچیزها و پدیده ها و انسانها و اجتماعات، باقهر، تحمیل کنیم . معمولا با داشتن یک معیار، یک بینش و آموزه ومذهب وحقیقت ِ معیاری ، انسان میکوشد که، همه چیزهارا منطبق با« آن معیار» سازد ، وطبعا ، تابع ومطیع معیارخود( بینش و آموزه خود ومذهب ودین وجهان بینی خود ) سازد .پرخاشگری وقهروتجاوز( = خشم ) درهمین جا ، بن و ریشه میدواند این تحمیل قدرت با قهرو خشم است، که با تصویر« بهمن وسروش، دوخردی که ضد خشم وقهرند»، جور درنمیآید


نويسنده : کورش آریانا |
| 18:45
تو این را ، دروغ و فسانه مدان بیکسان ، روش درزمانه مدان
ازاو، هرچه اندرخورد با خرد وگر بـرره « رمـز» ، معـنی برد

« ارزشهای » سیاسی و اخلاقی و اجتماعی وقضائی ، هزاره ها، ازحکم و امر ِیک کتاب مقدس یا یک رسول ، یا از مفاهیم و دلائل عقلی یک دستگاه فلسفی و علمی ، اعتبارو معنا و ارج و رواج، نمی یافتند . این ارزشها ، دردرون ِ کردارها ئی بودند که در سرمشق ها و نمونه های شخصیت های اسطوره ای ، روانها را با یک تلنگر، برمیانگیختند ، وبا یک اخگر خـُرد ، آتشی زبانه کشنده درسراسروجود انسانها برمیافروختند ، و ارجی بس متعالی می یافتند، و این ارزشهای پیکر یافته دراین شخصیت های اسطوره ای بودند ، که به زندگی اجتماعی و سیاسی و قضائی و اخلاقی ، شکلی پایدارو استوار میدادند .
این شخصیت ِ جمشید اسطوره ای ، که« نخستین انسان» درفرهنگ سیمرغی بود ، گیتی را باخرد و خواست انسانی خود ، یعنی با منی کردن ( منی کردن ومنیدن ، معنای اندیشیدن درجستجوکردن دارد ) ، بهشت میساخت، و خرداد ( خوشزیستی ) و امرداد ( دیرزیستی و بقا وخلود ) را که غایت انسانها بود ، برآورده میکرد ، و بدینسان ، آباد کردن گیتی را باخرد انسانی ، ارزش ِ معتبر وارجمند و والای اجتماعی و سیاسی و اخلاقی میساخت . بدینسان خرد انسان ، را سرچشمه مدنیت و فرهنگ و بهسازی گیتی (بهشت سازی گیتی ) میدانست و ارزشی را معتبرمیساخت ، که دین زرتشتی واسلام و مسیحیت برضد آنند .


نويسنده : کورش آریانا |

Upload Music