
کاخ زمستانی داریوش که در ۱۲ کیلومتری شمال برازجان قرار دارد به نام بردک سیاه معروف است و در سال ۱۳۵۰ به وسیله یک هیئت باستان شناسی ایرانی به سرپرستی آقای علی اکبر سرفراز مورد مطالعه قرار گرفت . این کاخ با توجه به شیوه معماری به خصوص از نظر بستهای دم چلچله ای و استفاده از سنگ سیاه بر خلاف بستهای ساده کاخ پاسارگاد و کاخ برازجان و همچنین با توجه به استفاده از انواع سنگ سیاه و سفید در بنای کوروش ,در بناهای دوره داریوش مربوط دانست . کاخ دارای ۱۰ ستون در دو ردیف ۵ تائی است که با سبک و شیوه معماری هخامنشی ساخته شده است . وجه تسمیه آن به خاطر استفاده از سنگ سیاه در زیر سازی پایه ستون ها است . در جریان عملیات اخیر حفاری و کاوش در کاخ بردک سیاه ، علاوه بر قطعات شکسته ای از سنگ درگاه جنوبی تالار ، پایه ستونی به دست آمد که روی آن یک سطر کنده کاری شده است. این سنگ نبشته که ابتدا و انتهای آن شکسته است ، مشتمل بر چند واژه است که هم اکنون توسط کارشناسان زبان و خطوط باستانی در دست بررسی و مطالعه است.
روی این سنگ نیز نقشی از صورت داریوش شاه حک شده که از پشت سر ، یک خدمتکار ، چتری سایبان گونه ، بر فراز سرش نگاه داشته است. بررسی های اولیه نشان می دهد صورت داریوش شاه در این تصویر به سختی آسیب دیده و تکه های خرد شده آن از لابه لای خاکها به دست آمده که احتمالا حاصل یورش مهاجمان در حمله به این کاخ ، پیش از دستیابی به تخت جمشید بوده است
سلسله هخامنشی را از لحاظ نمود تاریخی تنها یک سلسله نمیتوان نام نهاد بلکه تمدنی درخشنده و به قول بسیاری از شرق شناسان آغاز تمدن بشری دانست میتوان نامید ! در این بین برای بسیاری از سلسله شناسان ایرانی این نکته قابل توجه است که هخامنشیان چه دستاوردهایی را برایایرانیان و جهانیان داشته است ؟؟
و این درست همان پرسشی است که هر بار تکرار شده است اما ناتمام مانده است ما در قسمتهای دیگر به شناسایی ئ بحث درباره دستاوردهای هخامنشیان خواهیم پرداخت !
شهر و شهر سازی آنهم به صرت مدون و گاهها شهرهایی که قالبهای مذهبی داشته اند مانند "تموکب"از جمله نشانه های اعتدال در سلسله هخامنشی است !
در پستهای بعدی درباره کاخ بردک سیاه ، چرخاب و تموکب در براز جان خواهم پرداخت ، پس با انتقاداتت و ایده گان خود منرا در این راه یاری کنید !
|
| |
باستان شناسان در آخرين روزهاي فصل ششم کاوش هاي باستان شناسي بيستون علاوه بر کشف پي سوز، ابزارهاي استخواني، قطعات سفال، درفش استخواني، سنگ هاي وزن و چاقوتيزکن، آسياب آبي را در سراب بيستون که احتمالا متعلق به دوره ايلخاني است، کشف کردند. خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گروه ميراث فرهنگي_ باستان شناسان در آخرين روزهاي فصل ششم کاوش هاي باستان شناسي بيستون علاوه بر کشف پي سوز، ابزارهاي استخواني، قطعات سفال، درفش استخواني، سنگ هاي وزن و چاقوتيزکن، آسياب آبي را در سراب بيستون که احتمالا متعلق به دوره ايلخاني است، کشف کردند.
"مهدي رهبر" سرپرست كاوشهاي باستانشناسي بيستون با بيان اين مطلب درباره اين آسياب آبي به CHN گفت: در محدوده 100 متري جنوب غربي سراب بيستون به همراه چرخ چوبي، زنگوله هشداردهنده به آسيابان و قطعه اي از سنگ آسياب کشف و شناسايي شد.
وي با توجه به نبود اسناد و مدارک کافي براي تعيين قدمت اين آسياب احتمال مي دهد که آسياب از دوره ايلخاني در محدوده بيستون احداث شده و تا دوره قاجار قابل استفاده بوده است.
رهبر با بيان اينکه اين آسياب قابل احيا نيست و تنها به عنوان يک اثر تاريخي کشف شده قابل اهميت است، اظهار داشت: ويژگي اين آسياب آن است که تنوره نداشته و آب آن از طريق ايجاد جوي آبي که از چشمه جدا شده با فشار روي پره ها ريخته مي شده است.
سرپرست كاوشهاي باستانشناسي بيستون همچنين از کشف و شناسايي اشياي تاريخي همچون پي سوز، ابزارهاي استخواني، قطعات سفال، درفش استخواني، سنگ هاي وزن ، چاقوتيزکن و دسته هاون در کاروانسراي ايلخاني بيستون خبر داد.
بنا بر نظر اين باستان شناس،کشف درفش استخواني در دوره ايلخاني با توجه به آنکه در اين دوره انواع فلز موجود بوده است، تعجب باستان شناسان را برانگيخته است.
پيش از اين درفش استخواني که ابزاري براي دوخت و دوز بوده است، تنها در کاوش هاي باستان شناسي محوطه هاي پيش از تاريخي که هنوز عنصر فلز شناخته نشده بوده، بدست مي آمد.
به اعتقاد وي استفاده از درفش استخواني در دوره ايلخاني و تيموري، به خوبي بيان کننده تداوم سنت ايرانيان را در استفاده از برخي ابزارهاي موردنياز زندگي روزمره از دوره هاي پيش از تاريخ تا اين دوره مشخص است.
رهبر در پايان درتوضيح ضرورت ادامه کاوش هاي باستان شناسي در محوطه بيستون به ميراث خبر گفت: در متون و اسناد به جاي مانده از دوره ايلخاني، شهري به نام "چمچمال" معروف به بغداد کوچک در پاي کوه بيستون وجود داشته که هنوز هيچ اثري از اين شهر شناسايي نشده است و احتمالاً کاوش هاي فصل آينده با هدف کشف و شناسايي اين شهر انجام مي گيرد.
باستان شناسان در ابتداي فصل ششم کاوش هاي باستان شناسي بيستون موفق شدند که ديوار کاخ هاي ساساني خسروپرويز و کاروانسراي ايلخاني را از زير خاک بيرون آورند.
1) گزارش ایزمئو
در سال 1964 میلادی، امر حفاظت و مرمت آثار تخت جمشید و سپس آثار نقش رستم و پاسارگاد، به مؤسسه ایتالیایی "ایزمئو" که مرکز آن در شهر رم است، نهاده شد، تا اینکار بوسیله کارشناسان ایتالیایی بناهای تاریخی و با همکاری اداره کل باستانشناسی ایران صورت گیرد. در بخشی از گزارشهای این گروه، که به شرح اقدامات مرمتی انجام شده بین سالهای 1966-1972 میپردازد، سخن از وقوع زلزله ای شدید در تخت جمشید رفته، که سبب حرکت و جابجایی سنگهای کاخ گشته است:
"... بسیاری از تخته سنگهای دیوار صفه بالا و پایین پاگرد میانی، احتمالا بر اثر زمین لرزه های شدید، از جای خود بیرون آمده است، و بسیاری از تخته سنگهای دیوار بالا و پایین پاگرد میانی سمت مقابل طرف جنوب نیز همین وضع را دارد." (ص 41)
"... هنوز کار مرمت ته ستونی که شال باید روی آن قرار گیرد، مدتی وقت لازم داشت. ته ستون نه تنها در سه بخش شکسته شده بود، بلکه احتمالا بر اثر زمین لرزه ای سخت، به اندازه 35 سانتیمتر از محور خود به سوی جنوب حرکت کرده بود. (ص 53)
(بررسی و مرمت در تخت جمشید و دیگر اماکن باستانی فارس. ایزمئو، رم 1972. ترجمه کرامت الله افسر.)
"محمدرضا بذل جو" در پایان نامه کارشناسی ارشد خود (رشته مرمت و احیاء بناها و بافتهای تاریخی) در دانشگاه هنر اصفهان، به سال 1382، تحت عنوان "تحلیل روش میله گذاری و کاربرد پیچ سنگ در مرمت آثار سنگی" ضمن بحث گسترده ای که درباره روشهای اتصال قطعات سنگی در محوطه میراث جهانی تخت جمشید دارد، در بخش مطالعات تکتونیکی، به برشمردن گسل های موجود در منطقه میپردازد و در صدد انجام یک تحلیل دینامیکی و بررسی اثرات ناشی از وقوع زمین لرزه برمی آید:
"... مهمترین گسل های موجود در سیستم گسیختگیهای منطقه و نواحی پیرامون آن عبارتند از گسل مه رویان، گسل زرقان، گسل موسی خانی، گسل پلنگی، گسل سیوند، گسل دشتک، گسل رودخانه سیوند، گسل گرم آباد و گسل رحمت. در این میان، گسیختگیهایی که بیشترین تأثیر را در بروز تغییرات هندسی و فیزیکی کوه رحمت و نواحی مجاور آن برجای نهاده اند، عبارتند از گسل مه رویان و گسل رحمت." (ص 55)
3) گزارش مهندس حامی
روانشاد "احمد حامی" که ملقب به پدر راه های ایران است و کتابهایش درباره "راهسازی" و "مصالح شناسی"، همچنان از کتب مرجع دانشکده های فنی و مهندسی بشمار میآید، از نخستین افرادی ست که به بررسی دقیق گزارشهای موجود از سفر جنگی الکساندر به ایران میپردازد و آشنایی و شناختش با راه های ایران و دانش مصالح شناسی، یاری دهنده اش میگردد، تا شاخ و برگ افسانه ها را به کناری زند و بر پایه شواهد علمی، بر دروغ بودن آتش زدن تخت جمشید بدست الکساندر گواهی دهد:
"... من گفته و نوشته ام که تخت جمشید نسوخته است، و اینرا از دید شیمیایی بررسی کرده ام. تخت جمشید روی سنگ آهک و با سنگ آهک ساخته شده است ... اگر تخت جمشید در آتش سوخته بود، باید سنگهای بالا تنه آن در شعله های آتش و سنگهای پایین تنه و کف آن، زیر جسمهای سوزان فرو ریخته، کم پخته باشند. آب باران و برف، با پوسته سنگ آهک پخته، ترکیب آهک شکفته داده باشد و آنرا شسته باشد. سنگهایی را که تازگی از زیر خاک بیرون آورده اند، به ویژه سنگهای ازاره و کف، همگی سالم اند و آج تیشه سنگ تراشان زمان هخامنشی، روی آنها هنوز بجا مانده است. این نیز میرساند که تخت جمشید نسوخته است." (ص 26)
(سفر جنگی اسکندر مقدونی به درون ایران و هندوستان، بزرگترین دروغ تاریخ است. احمد حامی. چاپ داور پناه 1354.)